|
از روش لين فلك سبز فام
در سر هر سالى از اين روزگار
باشدم از گردش دوران شگفت
قوّتم از زانو وبازو برفت
عقد ثريّاى من از هم گسيخت
آنچه بجا ماند ونيابد خلل
زنگ رحيل آمد از اين گوچگاه
آه زبى زادى روز معاد
بارگران بر سر دوشم چه كوه
اى كه بَرِ عفو عظيمت گناه
فضل تو گر دست نگيرد مرا
جز به جهنّم نرود راه من
بنده شر منده نادان منم
خالق وبخشنده احسان توئى
| |
عمر گذشته است مرا شصت عام
خورده ام افسوس خوشيهاى پار
كانچ مرا داد همه پس گرفت
آب زرخ رنگ هم از مو برفت
گوهر دندان همه يك يك بريخت
بار گناه آمد وطول امل
همسفران روى نهاده به راه
زاد كم وطول مسافت زياد
كوه هم زبار من آمد ستوه
در جلو سيل بهار امت كاه
عصمتت ار باز گذرد مرا
در سقر انداخته بنگاه من
غوطه زن لجّه عصيان منم
فرد ونوازنده به غفران توئى
|